تبلیغات
مـــلــورانـیـان - زندگی نامه استاد اسپندار2)


 

استاد شیر محمد اسپندار، نوازنده سرشناس نل ( نی) و دونلی و خواننده بلوچی در سال هزار و سیصد و ده شمسی در شهر بمپور بلوچستان بدنیا آمد. آموزش ساز نل ( نوعی نی) را از ده سالگی آغاز كرد. او در جوانی به پاكستان رفت و مدت پانزده سال در ایالت سند پاكستان زندگی كرد و در همان جا چگونگی نواختن دونلی را فرا گرفت. استادش جمل شاه دونلی نواز مشهور پاكستان بود. شیر محمد اسپندار پس از بازگشت در سال سی و هفت به زادگاهش به زندگی روزمره خویش ادامه داده و هم اكنون در شهر بمپوربلوچستان به كار كشاورزی مشغول است. شیر محمد اسپندار در فستیوال های بسیاری شركت كرده و توانسته با اجراهای بسیار قوی و زیبایش سازش را به جهانیان بشناساند. او تنها نوازنده دونلی درایران و به نوعی در جهان است. اجراهای مختلف در جشنواره ها  فستیوال های بزرگ توانست او را به عنوان یكی از نوازندگانی كه سازی غیر معمول را با این توانایی اجرا میكند معرفی كند




با وجودی كه سن و سالی از او گذشته و نزدیك هفتاد و سه سال دارد، هنوز سرزنده و سرحال است. اسپندار ساکن شهر بمپور و به کارکشاورزی مشغول است.

بیان زندگی نامه وخاطرات از زبان خودش

او می گوید: بیست سال تنها نوازنده دونلی (دو نی) در ایران بودم. سال دوم دبستان، فرار كردم پاكستان مادری نداشتم كه مرا به درس خواندن تشویق كند. از شش سالگی نی می زدم. پدرم گفت به جای این كه بنشینی یك گوشه و نی بزنی برو درس بخوان. مرا فرستاد كلاس اول ابتدایی. اما نامادری ام می گفت: بی سواد باشی و كار كنی بهتر است. پدرم دیگر نگذاشت كلاس دوم را بخوانم. من هم طاقت نیاوردم و فرار كردم پاكستان.هر چه پدرم گفت گم می شوی . گفتم: گم باشم (شوم) بهتراست تا اینجا (باشم).18 - 17 سالم شد كه رفتم یك رستوران دیدم مردم دور یك نفر جمع شدند كه دو نی می نوازد. خیلی خوشم آمد گفتم بده من هم یك نگاهی بكنم. گفت من هندوام،‌ تو مسلمانی. نی ام را نمی دهم تو به دهانت بزنی. بیا برویم بازار یكی برایت بخرم. رفتیم بازار تا برایم دو نی خرید. شروع كردم به نواختن انگار كه قبلا همه آهنگ ها را تمرین كرده بودم. بعد چند سال خوب قابل شدم تا این كه سید بزرگی در پاكستان مرد. اسمش جُمل شاه بود. در پاكستان به  او سید شاه می گویند. مردم هر شب جمعه سر قبر او می رفتند و نی نوازی می كردند. برای جمل شاه مسابقه ای گذاشتند كه همه نی بزنند. من تمام آهنگ های پاكستانی ها را زدم. اما وقتی بلوچی خودمان را نواختم، هیچ كدام از آنها نتوانستند مثل من بزنند. نفر اول شدم هفت هزار(روپیه) پاكستانی بردم؛ آن زمان كه بیست كیلو آرد گندم یك پنج هزار روپیه بود.چهار پنج بار دیگر هم مسابقه دادم كه همه را برنده شدم. همه نی نوازان گفتند ما دیگر شركت نمی كنیم وقتی همه را اسپندار برنده می شد ما برای چی بیاییم. گفتم باشد دیگه شركت نمی كنم. تا این كه سال 1337 برگشتم وطن. آن موقع مردم من را لو داده بودند كه اسپندار دو نی خوب می نوازد و همه من را می شناختند. بعد چند سال دعوتم كردند به جشن دربار . گفتم فرار می كنم و دوباره می روم پاكستان.دوستانم گفتند چرا فرار كنی؟ اینجا زن گرفتی، بچه داری، زمین داری تا اینكه انقلاب اسلامی شد. بعد از آن شروع كردم به نی نوازی در جشنواره ها. تا حالا هم به كشورهایی چون فرانسه، پاناما، اكوادور، كاراكو، انگلستان، هند و آلمان رفته ام و نی زده ام.دو نلی (دو نی) ساز ایرانی بوده. اما وقتی كه من برگشتم وطن هیچ كس آن را نمی زد. ما یك عده بلوچ در پاكستان داریم و یك عده در ایران. البته در پاكستان بلوچ نبوده همه از ایران رفتند. در زمان ابدالی ها پایتخت بلوچ كرمان بود بعد از دعوای شدیدی فرار می كنند به پاكستان و از زمان احمد شاه یا نادر شاه در آنجا سكونت می كنند. عده كمی هم در ایران ماندند. ساز دو نی هم با آنها به پاكستان رفت و در ایران فراموش شد. من دوباره آن را آوردم ولی این ساز بیگانه شده بود. بلوچ ها هم حالا دیگر در كرمان با این ساز بیگانه اند.هندوستان هم تعدادی بلوچ دارد. یكی شان همان هندویی بود كه دو نی برایم خرید، همان آدمی كه مرا راهنمایی كرد اما هر كجای دنیا هر كسی دو نی بنوازد بلوچ است

فقط یك شاگرد دارم به اسم حلیم آتشگر كه كارش خوب است اما خیلی مانده تا خوب بزند. در تهران، كرمان و زابل او را معرفی كردم. من ایرانشهرم و او زابل. از اینجا كه من در خانه نشسته ام تا خانه او 500 كیلومتر راه است. در بلوچستان همه مردم موسیقی دوست ندارند. به هنر اهمیت نمی دهند. اینجا هیچ بلوچی حاضر نیست بچه اش دو نی یاد بگیرد. من هم كه هنرمندم كاری به كارشان ندارم اما آنها هیچ اهمیتی به من نمی دهند. سه تا پسر دارم كه هر چه كردم هیچ كدام نواختن یاد نگرفتند. یكی شان كه حالا تهران است با او دو سال تمرین كردم اما یاد نگرفت كه نگرفت.من دوست دارم كه دو نی نوازی یاد بدهم. به مسئولان گفتم در ایرانشهر یا هر شهر دیگری كه می خواهید امكانات بدهید من درس می دهم اما هیچ توجهی نكردند. بلوچ های پاكستان هم به دو نی نوازی بی توجه اند. آنجا هم دو نی نوازان قدیمی همه مرده اند و چند تایی پیر مرد مثل من مانده اند.






تاریخ : جمعه 31 مرداد 1393 | 20:38 | نویسنده : مــدیــرکــل | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • باشگاه نجوم